تبلیغات
عشقه دو حرفی - پرگار
سرگردون بودم..

خیلی وقت بود احساس خوبی نداشتم...

درست از زمانی که زندانی شدم...زندانیه تنهایی خودم...

دور خودم میچرخیدم...همه بودن...اما من تنها بودم...

به سرم زد زندونمو بشکنم...

از دور خودم خط کشیدن خسته شده بودم...از پرگار بودن...

حالا حس بهتری دارم... "خدایا شکرت"




طبقه بندی: عاشقانه،

تاریخ : دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 | 09:33 ق.ظ | نویسنده : mahnaz tabakh | نظرات