تبلیغات
عشقه دو حرفی - دسیسه
"اتفاقی بود که باید می افتاد..

دل کندن از تو..

دل بستن به رویا

تسلیم دستهای هر جایی روزگار

....

مثل خوره به جان من افتادی

مرا تبعید کن

به دور دست ها

جایی که به خاک بیفتم

و هرگز تو را به یاد نیاورم

تو با روزگار همدست شدی

هر جا میرفتم،

مردم مرا با دست نشان میدادند..

من قربانی دسیسـه ات بودم..

قسـم خورده بـودم،هرگز بـه بیراهه نیفتم

حالا شبیه آدمکی هستم

که در دستان تـو

مدام به این سو وآن سو میرود....




طبقه بندی: عاشقانه،

تاریخ : شنبه 24 اردیبهشت 1390 | 11:44 ق.ظ | نویسنده : mahnaz tabakh | نظرات