تبلیغات
عشقه دو حرفی - مطالب آذر 1388

پرسیدم از هلال که قدت چرا خم است؟

گفتا خمیدن قدم از بار ماتم است

گفتم به چرخ بهر چه پوشیده ای کبود

آهی کشید و گفت که ماه محرم است

این صوت ناله است و یا صور رستخیز

این شور محشر است و یا جوش ماتم است

ماه عزا و ماتم شاهی است کز غمش

غم ها تمام دردل و دل جمله در غم است

این ماتم شهی است که شرح مصیبتش

نی در توان کلک و نه در قوه ی فم است

بنگر که از کشیدن بار عزای او

پشت فلک به سان کمان راستی خم است

دلها برای اوست که اندر تپیدن است

دریا ز شور اوست که اندر تلاطم است

چرخ سما و اختر گردون نیّرین

مهر سپهر حیدر و خیر النّسا حسین






طبقه بندی:

تاریخ : پنجشنبه 26 آذر 1388 | 09:25 ق.ظ | نویسنده : mahnaz tabakh | نظرات
از سال 2002 تا کنون گوگل در سالروز تولد 25 نفر اقدام به تغییر لوگوهای سایتش کرده است . افرادی که همگی از مشاهیر بزرگ علم و هنر بوده اند. در زیر لیستی از 25 فردی که گوگل از سال 2002 تاکنون اقدام به تغییر لوگوی خود کرده است را می بینید:


René Magritte

نقاش سورئالیستی که عمده شهرتش به خاطر اثار خیس و بارانی اش هست.تصویر زیر 21 نوامبر 2008 در سایت گوگل قرار گرفت.

12
تصویر فوق در 21 نوامبر 2008 در گوگل قرار گرفت
Marc Chagall
موزیسین مدرنیست یهودی روسی که به عنوان پیشگام هنر مدرنیسم در دنیا مطرح است . این هنرمند به عنوان یکی از موفق ترین هنرمندان قرن 20 معرفی شد.

این تصویر در 7 جولای 2008 در سایت گوگل قرار گرفت.

Diego Velázquez
نقاش و هنرمند اسپانیایی که عمده اثار او مربوط در مورد مسائل تاریخی و فرهنگی و زندگی روزمره ی مردم اروپا بوده است.تصویر زیر در 6 ژوئن 2008 در سایت گوگل قرار گرفت.

تصویر فوق در 6 ژوئن 2008 در گوگل قرار گرفت
Walter Gropius
معمار بزرگ آلمانی و پیشگام در زمینه ی معماری مدرن.

تصویر زیر در 18 ماه می 2008 در سایت گوگل قرار گرفت.

Alexander Graham Bell
به نظر معرف حضورتان هست! مخترع مشهور آمریکایی به که عمده مشهوریتش به خاطر اختراع تلفن بود.

تصویر فوق در تاریخ 3 مارس 2008 در گوگل قرار گرفت.

Luciano Pavarotti
خواننده ی مشهور اپرای ایتالیایی که جزو چند خواننده ی برتر تارخ محسوب می شود.

تصویر فوق در 12 اکتبر 2007 در سایت گوگل قرار گرفت.

Yuri Gagarin

فضانورد روسی که نخستین انسان فضا رفته ی تاریخ محسوب می شود.همچنن نخستین کسی است که دور زمین در آسمان چرخیده است!


تصویر فوق در 12 آوریل 2007 در سایت گوگل قرار گرفت.

Edvard Munch
نقاش سبک اکسپرسیونیست نروژی که اثر”Scream” او در تاریخ به عنوان یکی از مشهور ترین نقاشی های تاریخ ثبت شده است.(که البته همین اثر به طرز هنرمندانه ای در سایت گوگل قرار گرفت)


این تصویر در 12 دسامبر 2006 در سایت گوگل قرار گرفت.

Sir Arthur Conan Doyle
نویسنده ی انگلیسی که عمده مشهوریتش به خاطر رمان مشهور “شرلوک هلمز” او است.

تصویر فوق در 12 می 2006 در سایت گوگل قرار گرفت.

Percival Lowell
ستاره شناس آمرکایی، که عمده مشهوریتش به خاطر تحقیق در زمینه ی مریخ و کشف سیاره ی نزدیک آن بوده است که بعدها پس از مرگش “پلوتو” نام گرفت.

تصویر زیر در 13 مارس 2006 در سایت گوگل قرار گرفت.

Wolfgang Amadeus Mozart
موزیسین بسیار بسیار مشهور اتریشی که یکی از بزرگترین نوابغ موسیقی در تاریخ محسوب می شود.


تصویر فوق در 27 ژوئن 2006 در سایت گوگل قرار گرفت.

Martin Luther King Jr
کشیش آفریقایی-آمریکایی که عمده مشهوریتش به خاطر مبارزه با تبعیض نژادی بوده است که به همین خاطر برنده ی جایزه ی نوبل صلح نیز شد.


تصویر فوق در 16 ژانویه ی 2006 در سایت گوگل قرار گرفت.

Louis Braille
مخترع خط بریل.که برای خواندن نابینایان مورد استفاده قرار می گرفت. لازم به ذکر هست که خود بریل نیز نابینا بود.


تصویر فوق در 4 ژانویه ی 2006 در سایت قرار گرفت.

Frank Lloyd Wright
معمار آمریکایی که انجمن معماری آمریکا او را به عنوان بزرگ ترین معمار آمریکایی در تاریخ آمریکا انتخاب کرده است.


تصویر فوق در 8 ژوئن 2005 در سایت گوگل قرار گرفت.

Leonardo da Vinci
نقاش،آناتومیست،مهندس،مخترع،و … ایتالیایی که چزو اولین افراد در دوران رنسانس بوده است.عمده مشهوریت او به خاطر اثر معروف “لبخند ژوکوند” از او بوده است. داوینچی به عنوان یکی از بزرگ ترین و مشهورترین و باهوش ترین افراد تاریخ شناخته می شود.


تصویر فوق در 15 آوریل 2005 در سایت گوگل قرار گرفت.

Vincent van Gogh
نقاش آلمانی مشهور سبک پست امپرسیونیست وهمچنین از پیشگامان سبک اکسپرسیونیسم نیز هست.بله! او همان کسی است که یخشی از یکی از گوشهایش را کند!


30مارس 2005 در سایت گوگل قرار گرفت

Ray Charles
پیانیست و خواننده ی معروف آمریکایی.مجله ی رولینگ استون او را در بین 100 خواننده ی برتر تاریخ در رده ی دوم قرار داده است!


23 سپتامبر 2004 در سایت گوگل قرار گرفت

Gaston Julia
ریاضی دان فرانسوی که بیشتر مشهوریتش به خاطر کشف فرمول بلور های شکسته بوده است.

3 فوریه ی 2004در سایت گوگل قرار گرفت.

Alfred Hitchcock
کارگردان و فیلمساز مشهور انگلیسی که عمده معروفیتش به خاطر ساخت فیلم های ترسناک است.او یکی از مشهورترین فیلمسازهای تاریخ سینما محسوب می شود.


تصویر فوق در 13 آگوست 2003 در سایت گوگل قرار گرفت.

M. C. Escher
گرافیست آلمانی که معروفیت او به خاطر خلق پارادوکسی بوده است.


تصویر فوق در 16 ژوئن 2003 در سایت گوگل قرار گرفت.

Albert Einstein
فیزیکدان و تئوریزیسین مشهور آلمانی که کشفیات بسیار یزرگ و مشهوری دارد، که مشهورترین آنها تئوری نسبیت او بوده است.انشتین به عنوان یکی از تاثیر گذارترین افراد در تاریخ بشری محسوب می شود.

تصویر فوق در 14 کارس 2003 در سایت گوگل قرار گرفت

Michelangelo
یکی از مشهورترین و بزرگ ترین معمار ،مجسمه ساز و نقاش ایتالیایی .


تصویر فوق در 6 مارس سال 2003 در سایت گوگل قرار گرفت.

Pablo Picasso

نقاش و مجسمه ساز بسیار مشهور اسپانیایی که مشوریت عمده ی وی به خاطر خلق سبک کوبیسم بوده است.پیکاسو یکی از طولانی ترین نام هایی را که تا کنون شنیده اید را نیز دارد!: Pablo Diego José Francisco de Paula Juan Nepomuceno María de los Remedios Cipriano de la Santísima Trinidad Martyr Patricio Clito Ruíz y Picasso


تصویر فوق در 25 اکتبر سال 2002 در سایت گوگل قرار گرفت.

Andy Warhol
طراح و نقاش مشهور آمریکایی.

تصویر فوق در 6 آگوست سال 2002 در سایت قرار گرفت.

Piet Mondrian
نقاش مشهور آلمانی.


تصویر فوق در 7 مارس سال 2002 در سایت قرار گرفت.

خوب! تمام شد! چیزی که جالب به نظر می رسد این است که گوگل عمومآ نقاشان و هنرمندان را در سایت خود قرار داده است و کمتر از بزرگان دیگر علوم استفاده کرده است. مخصوصآ در این بین هیچ نامی از بزرگان علوم پزشکی نبوده است.

نکته ی دیگر اینکه واقعآ زیبا می شود که اگر روز نام بزرگان ایرانی نیز در این سای قرار گیرد.افرادی چون ابوعلی سینا، مولوی، حافظ و سعدی که شهرت جهانی دارند. به امید آن روز!

منبع به نقل از گوگل

منبع:
http://1nevis.wordpress.com



تاریخ : یکشنبه 22 آذر 1388 | 03:13 ب.ظ | نویسنده : mahnaz tabakh | نظرات

قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!

قیصر امین پور

                                                                                                   

http://img2.visualizeus.com/thumbs/09/07/04/black,and,white,child,photography,train-fed5ed6d798ddcee4d26d2f6736269f4_h.jpg


می گم هستم                               

                    ولی تو باور نکن

من خیلی وقته که  رفتم

           و از خودم جدا شدم ...

دلم می خواد بخوابم

                           من خیلی وقته که

               آروم خوابیدن زیر خاک رو

به پریشون قدم زدن زیر نم نم بارون پاییزی ترجیح می دم

چقدر رفتن قشنگه

         وقتی که از بودنت متنفر می شی .




تاریخ : یکشنبه 22 آذر 1388 | 08:47 ق.ظ | نویسنده : mahnaz tabakh | نظرات
هر کس خدا را بپرستد و خق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او بیش از آنچه می خواهد می رساند .
:: اگر سه چیز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسلیم فرو نمی آورد : فقر و نیازمندی , بیماری و مرگ .
:: اسقاط تدریجی خدا بر بنده خود , این است که تمام نعمتها را بر او می بخشد و شکر و سپاس را از او می گیرد.
:: بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد. نیز می فرمایند : به کسی که سلام نداده اجازه صحبت ندهید.
:: کسی از نظر مقام و منزلت بزرگوارتر است که به زرق و برق دنیا در دست هر که باشد ارزش قائل نشود.
:: هر کس از کار فرو ماند و راه تدبیر بر او بسته شود , کلیدش مداراست.
:: بپرهیز از کاری که برای آن ناچار به عذرخواهی شوی . زیرا مومن نه بدی کند و نه پوزش طلبد ولی منافق هر روز بدی می کند و عذر می خواهد .
:: خداوندا مرا با احسان خود , فزون طلب منما و با بلا و گرفتاری ادب مکن.


طبقه بندی:

تاریخ : شنبه 21 آذر 1388 | 03:35 ب.ظ | نویسنده : mahnaz tabakh | نظرات
صدای پای کاروانیان است می شنوی ؟
مظلومان آل ابراهیم را میگویم آمدند...

آسمان آبی بود و زمین مدینه از هرم سوزان خورشید تفتیده، و اینجا محله بنی هاشم .

حسینم! برادر! شنیده ام که قصد سفر داری، منم ، محمد، زاده حنفیه

ای سوار سرگران، کم کن شتاب              جان من لختی سبکتر زن  رکاب

جان برادر تو بهترین و عزیزترینی و من در پند تو سزاوارترین.

یگانه هستی! قدری درنگ کن! راه سخت است و نا هموار، و اهریمنان در کمین نشسته اند، مبادا فریب اهل عراق، ستون خیمه علویان را واژگون سازد ؟

جان جانان! چون دل به راه سپرده ای؛ لااقل از راهی سفر کن که عبد الله زبیر بدان سو رفت، تا گرفتار گرگان بنی امیه نگردی .

 و حسین، زاده فاطمه در پاسخ  می گوید : برادرم محمد؛ به سوی مکه می روم و از سرزمین حرام به سوی دل روانه خواهم شد .

نیایم 'رسول گرامی اسلام' را در رویایی راستین دیدم که می فرمود: حسین به سوی خدا بشتاب ، خدای بزرگ چهره لاله گون تو را می خواهد ، در حالی که خاندانت در دست همراهیان ابلیس گرفتارند ، دست هایشان بسته و در روی شتران بدون کجاوه به این سو و آن سو رهسپار .

و اکنون روز یکشنبه 28 رجب المرجب سال 60 هجری قمری است و امام علیه السلام راهی مکه می شود.

زمین خشک و سوزان و بیابان از فرط تشنگی تلظی می کند قافله در حرکت است ، امیر کاروان بی امان، چون شیری غران به گرد کاروان می نگرد .

پنج روز کاروان در سینه تفتیده بیابان و صحرایی سوزان .

از یک سو 'ذو الحلیفه' و مردان و احرامیان و از سوی دیگر دزدان و حرامیان از آل ابی سفیان .

و اینک شب جمعه سوم شعبان المعظم سال شصت هجری قمری امام علیه السلام و همراهیان با جسمانی خسته و بی امان به بیت الله الحرام می رسند و چهار ماه و شش روز در مکه مکرمه ؛ مَحرم حرم می گردند .

مردمان در این ایام به زیارت امام می آیند ، عبد الله ابن مطیع عدوی به حضرتش عرض می کند فدایت گردم کوفه سرزمین بد یمنی است مبادا به آن سو رهسپری .

نیایم 'رسول گرامی اسلام' را در رویایی راستین دیدم که می فرمود: حسین به سوی خدا بشتاب ، خدای بزرگ چهره لاله گون تو را می خواهد ، در حالی که خاندانت در دست همراهیان ابلیس گرفتارند ، دست هایشان بسته و در روی شتران بدون کجاوه به این سو و آن سو رهسپار .

کوفیان بودند که خون بابت را بر زمین جاری کردند و پشت برادرت را خالی ساخته و به آن آقای بنی هاشم نیرنگ روا داشتند .

مولای من در حرم بمان بدرستیکه تو آقای عرب هستی و در تمام حجاز هماوردی برای تو نیست ، بخدا قسم اگر از میان ما بروی بنده دستان امویان خواهیم شد .

امروز روز ترویه است آقای خوبان و سرورجوانان بهشت در صحرای عرفات بر فراز جبل الرحمه با خدای بزرگ نجوا می کند : « اللهم انی ارغب الیک و اشهد بالربوبیته لک مقراً بانک ربی » خدایا من مشتاق توام و گواهی می دهم به پرودگاریت و اقرار می کنم که تو پروردگار منی .

روز ترویه ،وادی عرفات و حسین تنها با «خدای حسین» معبود من بنده ات در آستان تست و از فرط عشق گویا که در فناء تو فانی گشته است .

و بدینسان وعده الهی نزدیک می شود زاده اسماعیل به مذبح می رسد .

آی کاروانیان این جا کجاست ؟

عطش و آتش بردل غربت طعنه می زند و سنگ ریزه های سوزان کویر بر دلتنگی و خستگی کاروان نیشتر و بدنهای مالامال از تشنگی و گرسنگی آنان را می آزارد.

خورشید غروب دوم محرم ، به آرامی خود را در سینه افق جای می دهد ، سکوت بر کاروان سایه افکنده باز صدایی دوباره می پرسد اینجا کجاست ؟

پاسخی خسته می آید: اینجا ساحل فرات است.

نام دیگرش چیست ؟

مولای من نینوا ، غاضریه ، شفیه.

 نه؛ نه؛ نام دیگری هم دارد؟

فریادی در سینه خفته به پاسخ می نشیند آقای من اینجا کربلاست.

 آری حسین به کربلا می رسد ودل کویر را در تب و تاب می اندازد . آسمان نیز چهره در هم کشیده است .

زمین بغض خود را فرو می برد و فرات بی صدا به گریه می نشیند .

سیاهی شب با سپیده صبح در می آمیزد صدای چکاوکان مرگ به گوش می رسد.

ای سیاهی کیستی که راه را بر ما بسته ای ؟

 منم حر پسر یزید ریاحی.

آقا!! از جانب عبید گماشته ام ، راه کوفه بر شما بسته است .

 چند روزی بدین منوال گذشت، سپاهیان ایمان ، همراه با سپاه کفر رو به سوی یک خدا داشتند ، در صدر دو سپاه یک پیشوا به امامت می ایستاد و آن حسین زهرا بود.

اما ابلیس را نماینده ای بود در کوفه که سرشت او با قساوت و خونخوارگی پیمان بسته بود ،همو نامه ای به سوی حر گسیل داشت که : راه را بر حسین سد نما و آنان را به سوی دشت سوزان کربلا روانه و آب را بر آنان ببند و عرصه را بر آنان تنگ ساز .

یگانه هستی! قدری درنگ کن! راه سخت است و نا هموار، و اهریمنان در کمین نشسته اند، مبادا فریب اهل عراق، ستون خیمه علویان را واژگون سازد ؟

http://erfanix.files.wordpress.com/2008/01/hosain-1280-960.jpg

حال کاروانیان به کربلا رسیدند حضرتش فرمود«اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء » 

بـــــار بگشـــــایید اینجـــــــا کربلاست

آب و خاکـــش با دل و جان آشنــاست

السّــــــــــلام ای سرزمین کـــربــــــلا

السّــــــــــلام ای منــزل و مـــأوای مـا

السّــــــــــلام ای وادی دلجوی عشق

وه چه خوش می آید اینجا بوی عشق

السّــــــــــلام ای خیمه گاه خواهـــرم

قتلگـــــــاه جــــانگـــــــــداز اکبــــــــرم

کــــــــــــربلا گــــــهواره اصغر تـــــویی

مقتـــــــل عباس نـــــــــام آور تــــویی

آمـــــــــــدم آغــــوش خود را بــــاز کن

بستــــــــــر مـــهمان خود را ســاز کن...

قافله شهادت در دل غاضریه خیمه می زند امام می فرماید : بخدا قسم اینجا شهادتگاه ماست کودکان ما را در این وادی به اسارت می برند و جگر گوشه هایمان در این وادی به خاک و خون می غلتند .

نفیر مرگ با آمدن پسر سعد بن ابی وقاص به صدا در می آید .

قاصد نفرت و غیض به سوی امام می آید چرا به عراق آمده اید؟

امام در پاسخ می فرماید عراقیان خود مرا با نگاشتن نامه خوانده اند اکنون اگر از آمدن من کراهت دارید به حجاز باز می گردم ، 'عمر' نامه ای به ابن زیاد نوشت و ماجرا را گزارش کرد ، آن کور دل دنیا و آخرت در پاسخ گفت:حال که چنگالهای ما به سوی او نشانه رفته است امید بازگشت به حجاز دارد؟

دیگر راهی برای او نمانده است .

صدای نفیر بلند و بلند تر می شود .

و ناگهان هاتفی از آسمان بانگ بر می آورد: قتل الحسین بکربلا عطشاناً ....


http://unlimitedforce.persiangig.com/image/uu.jpg




طبقه بندی:

تاریخ : شنبه 21 آذر 1388 | 11:06 ق.ظ | نویسنده : mahnaz tabakh | نظرات
من متولدِ پاییزم،
فصل ِ زردی
فصل ِ بادِ وحشی

فصل ِ شاعرهای پیر
فصل ِ نقاشان بی نظیر
کس چه می داند!
شایدم بس دلگیر!!

از آن اولین پاییز تا آخرینش
از عطر فروردین تا باد پاییزی
از نیاز آن عاشق تا ناز آن معشوق
از کنج آن مسجد تا بعدِ میخانه!
من همه را پیموده ام!

من مسلمانی دیدم از قوم یهود!
که چون آن درویش ِ پیر
نعره یا هو می کشید!
من به او گفتم : هـــو یا « یا هـو»؟!
او با تمسخر گفت : هم من هم هـــــو!!

من متولدِ پاییزم،
فصل ِ زردی
فصل ِ بادِ وحشی
فصل ِ شاعرهای پیر
فصل ِ نقاشان بی نظیر
کس چه می داند!
شایدم بس دلگیر!!

از آن اولین پاییز تا آخرینش
از عطر فروردین تا باد پاییزی
از نیاز آن عاشق تا ناز آن معشوق
از کنج آن مسجد تا بعدِ میخانه!
من همه را پیموده ام!

من مسلمانی دیدم از قوم یهود!
که چون آن درویش ِ پیر
نعره یا هو می کشید!
من به او گفتم : هـــو یا « یا هـو»؟!
او با تمسخر گفت : هم من هم هـــــو!!

~~~~~~~~~~~~~~

و در آن شبهای پاییزی
یاد ِ تو گرمای وجودم بود
همچون شعله های عشق،
طبع پر شورم بود.

من طعم ِ شرر انگیز ِ‌ آرزوهای محالم را
با همرهی باد سرد خزان
به استقبال گور خواهم برد
که بپوسند در آنجا
و به دیدارکسی در خموشی بروند.

راستی چه کسی می گفت؟
« زندگی تر شدن پی در پی در حوضچه اکنون است »
گویا سهراب هم تر شده بود...!

من آخر هر کوچه بن بست
به دنبا ل ِ دری می گردم
دری که مرا ببرد به وسعتِ مرگ
دری رو به آفتاب
دری تا انتهای بودن
شایدم مردن!!

~~~~~~~~~~~~

من تاکنون دو بار مرده ام
یکی در مرگِ شقایق
یکی در فصل ِ خزان
و هر بار تو به من زندگانی بخشیدی!
تو مهربانانه به من عاطفه بخشیدی!
تو به من گفتی بمان
و من ماندم!

مـــــاندم!



من ماندم که با تو بروم به سر قله احساس
که قدم بزنیم در کوچه بن بستِ شکوه

خالی از شک

خالی از ترس

خالی ازبیم



و من اکنون تنها به ابدیت خواهم رفت
به تنهایی با بید سخن خواهم گفت
و به آن دنیای دگر خواهم رفت....

آرام خواهم رفت!

~~~~~~~~~~~~~~

من از شوق لبخند تو، لبخند زنان
چه سرودها که نخواندم
چه فخرها که به نرگس نفروختم!
آه ، افسوس ــ
که آن دل شادان سخت بپژمرد!



من متولد پاییزم
فصل ِ دلسردی عشق
فصل ِ افتادن ِ برگ
فصل ِ تولد ِ رنگ!

در همان یک قدمی ها
من یخ زده بودم
دلِ من به گرمای دلت خوش بود و نمی دانست
که دلت سنگ است و خالی از هر عاطفه ای!
و تـــو هم، متولد پاییز
تو هم ســرد!
تو هم بــاد!

~~~~~~~~~~~~

من عشق را دیدم ـ
احساس را دیدم
و خودم را در آئینه تو!
چه پوچ بودم و زشت!
و تو را درآئینه خود!
چه سلیس بودی و روان!

آه صد افسوس
که من با تو تر نشدم
کاش باران زده بود
تا نگاه خیس باران زده ات را
فرو می بردم در دل
و صعود می کردم در شور!


من طرحی از روی تو را
با خود برده بودم به خیالم!
که اگر شبی ماه نبود
من پای در تاریکی شب نگذارم.
من نمیرم .
من .....آه!


~~~~~~~~~~~~~~

دلم از زمین گرفت
دلم از خزان گرفت
دلم از نبودنت گرفت
دل من ــ دل نبود
واژه خواستنی بود محال
جام عشقی بود تهی!

لابه لای این همه خواب
رویای عشق تو هم رفت به خواب
و خودت نآمدی ای عشق
و خودت گپ نزدی ای عشق
و مرا سوزاندی
مرا بردی به خواب
خوابی از جنس ناب!
خواب....!

چه کسی مرا بیدار خواهد کرد؟!
با کدامین بانگ؟!
با کدامین داد!
با کدامین فریاد...

~~~~~~~~~~~~

مراد ازگفتن نامت
تسلای خاطربود و بس
ورنه خود دانم که این لاف عقل است
حرف ِ پیوند ، خیالی باطل است.


من کجا باشم ، تو کجا؟!
تو نباشی در خور رنگِ سیاه!
من همه رنگِ تباهی ــ تو فرشته!
تو خودت صبح سپیدی!
تو خودت عشق
تو خودت مهر ِ فزونی!

من گاه با خود می گویم
که چرا بین من و تو
اینهمه فاصله است
اینهمه دوری راه...
اینهمه سختی هجر
که جدائیم چرا؟!

~~~~~~~~~~~

آه کاشکی در این غربت ِ دور
مرا امید وطنی بود
ای کاش در این بادیه هم
امید آب و علفی بود!

و در این غربتِ سرد
و در این سوز ــ و در این بیم
چشم تو، چشمه نور
یاد تو، عطر گل یاس
و نگاهت چه تب آلود !

افسوس که غم غمناکِ مرا
نیست فرصتِ هیچ شرری
از سرزمینی دور به سرزمینی دورتر
از غربتی به غربتِ دیگر
و این اوج اندوه من ست!
ای کاش مرا

امید وطنی بود!

~~~~~~~~~~~~~

من متولد پائیزم
فصل دیدن رنگ در بعد نگاه
فصل آرامش دل
فصل غوغای نگاه!
فصل خواهش

فصل سایه
فصل باران
بـــاران!


من در رویایی دور از دسترس!
تو را بردم به فضایی که فقط من بودم و تو!
و نگاه تر شده ات
مرا برد به ما فوق مکان
مرا برد به ماه
مرا برد به ژرفای خیال!

و تو آرام نگاه می کردی
که چرا من آنگونه پریشان
چشم بسته بودم به نگاهت!
و دریغا که نمی دانستی
من دلبسته بودم به نگاهت!

در آن چشمان بزرگ
و در آن لبخند ظریف
و در آن حس ــ و در آن وادی عشق
من گم شده بودم
و متنفر از هر پیدا شدنی!

~~~~~~~~~~~~~~~~~

و پائیز مثل هر فصل دگر
باز آمد و رفت
و این رسم زمان من و توست!
هر آمدنی را رفتنی ست در کار.

روزهای خزان همه یادگاران ِ تو اند!
روز میلاد ِ تو اند.
روز میلاد ِ منند.
روز میعاد من و تو.

من و دل ماندیم در حسرتِ تو
در حسرتِ یک پائیز دگر
آه ...پائیز هم آمد و رفت!
دل بسوزاند و برفت..
افسوس ....
پائیز هم آمد و رفت!





طبقه بندی: روانشناسی،

تاریخ : پنجشنبه 19 آذر 1388 | 08:57 ق.ظ | نویسنده : mahnaz tabakh | نظرات
دارد باران می بارد

و داغ تنهایی ام

تازه می شود!

نگو که نمی آیی

نگو مرا همسفر دشت آسمان نیستی

از ابتدای خلقت

سخن از تنها سفر کردن نبود

قول داده ای

باز گردی

از همان دم رفتنت

تمام لحظه های بی قرار را

بغض کرده ام

و هر ثانیه که می گذرد

روزها به اندازه هزار سال

از هم فاصله می گیرند






طبقه بندی: روانشناسی،

تاریخ : چهارشنبه 18 آذر 1388 | 11:16 ق.ظ | نویسنده : mahnaz tabakh | نظرات

باد می آید

موهایم لای باد می پیچد

صورتم از دلتنگی

سرخ می شود

لب دریا می نشینم

و از ته دل

نبودنت را

آه می کشم


 





طبقه بندی: روانشناسی،

تاریخ : چهارشنبه 18 آذر 1388 | 10:59 ق.ظ | نویسنده : mahnaz tabakh | نظرات

عشق کدوم غریبه، یهو به جونت افتاد

چی که شد که خیلی ساده عشقمو بردی از یاد

قلبمو بی تفاوت له کردی زیر پاهات

گول نگاتو خوردم یا که فریبه حرفات، یا که فریبه حرفات

آهای خبر نداری، دلم داره می میره
 
همدم بی کَسی هات تو بی کَسی اسیره

بهش بگین هنوزم جاش خالیه تو خونه ام

بگین هنوز داد می زنم برگرد دردت به جونم، بیا بلات به جونم
 
آهای خبر نداری، دلم داره می میره
 
همدم بی کَسی هات تو بی کَسی اسیره

بهش بگین هنوزم جاش خالیه تو خونه ام، بگین هنوز داد می زنم برگرد دردت به جونم،

بیا بلات به جونم
 
رفتی از این جا اما، بدون نرفتی از یاد

ندیدی وقتی رفتی واسَت کی دست تکون داد

هر کی منو می بینه فکر می کنه دیوونه ام

دیوونه تو هستم

دردو بلات به جونم، دردو بلات به جونم
 
آهای خبر نداری، دلم داره می میره
 
همدم بی کَسی هات تو بی کَسی اسیره

بهش بگین هنوزم جاش خالیه تو خونه ام، بگین هنوز داد می زنم برگرد دردت به جونم،

بیا بلات به جونم
 
آهای خبر نداری، دلم داره می میره
 
همدم بی کَسی هات تو بی کَسی اسیره

بهش بگین هنوزم جاش خالیه تو خونه ام، بگین هنوز داد می زنم برگرد دردت به جونم،

بیا بلات به جونم
 
آهای خبر نداری، دلم داره می میره
 
همدم بی کَسی هات تو بی کَسی اسیره

بهش بگین هنوزم جاش خالیه تو خونه ام، بگین هنوز داد می زنم برگرد دردت به جونم،

بیا بلات به جونم






طبقه بندی: مذهبی،

تاریخ : چهارشنبه 18 آذر 1388 | 09:38 ق.ظ | نویسنده : mahnaz tabakh | نظرات
تو که نیستی غم غربت با منه
همیشه یه دنیا حسرت با منه

تو که نیستی روزا با شب یکی اَن
هر دوشون تاریکن و تاریکی اَن

با تو ماهو همه جا می بینم
حتی خورشیدو شبا می بینم

بی تو این دنیا که تو چنگ منه
دیگه چنگی به دلم نمی زنه

می دونستی پیش تو گیره دلم
می دونستی بری می میره دلم

ای دل صاب مرده
باز تو رو خواب برده
پاشو از خواب و ببین
دنیاتو آب برده

ای دل صاب مرده
باز تو رو خواب برده
پاشو از خواب و ببین
دنیاتو آب برده

دارم از این همه گریه آب میشم
رو سر دنیا دارم خراب می شم

خیلی مأیوسه دلم یه کاری کن
داره می پوسه دلم یه کاری کن

غم و غصه شده حقِّ دل من
به همینا مستحقه دل من

دلی که بی تو بتونه دل باشه
به خدا بهتره زیر گِل باشه

می دونستی پیش تو گیره دلم
(آی) می دونستی بری می میره دلم

دارم از درد غریبی آب میشم
رو سر خودم دارم خراب میشم

ای دل صاب مرده
باز تو رو خواب برده
پاشو از خواب و ببین
دنیاتو آب برده

http://files.myopera.com/postalkart/Darkhasti/Mara-Bavar-kon.jpg



طبقه بندی: مذهبی،

تاریخ : دوشنبه 16 آذر 1388 | 10:57 ق.ظ | نویسنده : mahnaz tabakh | نظرات

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2