تبلیغات
عشقه دو حرفی - مطالب آذر 1389


http://64.130.220.65/Multimedia%5Cpics%5C1386%5C2%5CHealth%5C6.jpg

زمانیکه به 30 سالگی می رسیم، مغزهای ما آهسته و ثابت، مسیر یک منحنی نزولی را در پیش می گیرند. اما این تنزل شناخته شده یک عارضه جانبی غیرقابل فرار نیست، بلکه اخیرا گفته می‌شود می توان با روشهایی تغییرات مربوط به افزایش سن را خنثی کنید.

پژوهشگران 10 پیشنهاد ویژه برای تقویت مغز مطرح می کنند که بدین قرار است :‌د.


ادامه مطلب

طبقه بندی: روانشناسی،

تاریخ : سه شنبه 30 آذر 1389 | 03:31 ب.ظ | نویسنده : mahnaz tabakh | نظرات


http://solitudewanderers.persiangig.com/image/Rahgozar.jpg

به خدا همیشه از خدا میخوام
لحظه ی جداییمون سر نرسه
تا همیشه پا به پای هم باشیم
اما این کوچه به آخر نرسه

نگو تا ابد باید تنها باشم
آرزوهای منو ازم نگیر
من میخوام با تو باشم با خود تو
عشق من عشقمو دست کم نگیر
عشقمو دست کم نگیر

اینهمه شادابی یه روزی حروم میشه
کوچه هم تموم نشه عمرمون تموم میشه
تا ابد با من باش
همه ی هستی من
هستیمو ازم نگیر حرف رفتنو نزن




طبقه بندی: عاشقانه،

تاریخ : سه شنبه 30 آذر 1389 | 03:30 ب.ظ | نویسنده : mahnaz tabakh | نظرات
شبی از پشت یك تنهائی نمناك و بارانی، ترا با لهجه گلهای نیلوفر صدا كردم تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم...
پس از یك جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس تورا از بین گل هائی كه در تنهائی ام روئید ، با حسرت جدا كردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویائی و من تنها برای دیدن زیبائی آن چشم تورا در دشتی از تنهائی و حسرت رها كردم...
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشم هایم را به روی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید وا كردم...
نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا ، شاید خطا كردم و تو بی آن كه فكر غربت چشمان من باشی نمی دانم كجا ، تا كی ، برای چه ، ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید و بعد از رفتنت یك قلب دریایی ترك برداشت و بعداز رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد و گنجشكی كه هر روز از كنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت،تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد...
و بعداز رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود و بعداز رفتنت انگار كسی حس كرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت...
كسی حس كرد من بی تو، هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد ...
وبعد از رفتنت دریا چه بغضی كرد...
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یك دل...
میان غصه ای از جنس بغض كوچك یك ابر...
نمی دانم چرا؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان بازبرای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم...

http://shivash.persiangig.com/%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF/39.jpg




طبقه بندی: عاشقانه،

تاریخ : دوشنبه 29 آذر 1389 | 08:35 ق.ظ | نویسنده : mahnaz tabakh | نظرات

ـ وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی
ـ حاضری دنیارو بدی،فقط یه بار نیگاش کنی
ـ به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی
ـ رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی
ـ وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه
ـ فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه
ـ قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی
ـ خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی
ـ حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم
ـ حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو
ـ حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی
ـ حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی
ـ حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات
ـ به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات
ـ وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری



طبقه بندی: عاشقانه،

تاریخ : دوشنبه 29 آذر 1389 | 08:29 ق.ظ | نویسنده : mahnaz tabakh | نظرات


راستی آیا

کودکان کربلا،تکلیفشان تنها

دائماً تکرار مشق آب! آب!

مشق بابا آب بود؟

                                      (قیصر امین پور)




طبقه بندی: مذهبی،

تاریخ : یکشنبه 28 آذر 1389 | 12:38 ب.ظ | نویسنده : mahnaz tabakh | نظرات

http://www.noojum.com/images/stories/news/past/q364.jpg

حتما با استفان هاوکینگ آشنایید.فیزیکدان مشهوری که داستان زندگی او برای همه مردمها و تحصیل کردگان بسیاری رشته ها همچون پزشکی ، کامپیوتر و فیزیک ، در هر رشته به دلایلی می تواند جذاب باشد.از وی به تازگی کتابی به نام جهان در پوست گردوThe Universe in a Nutshell به چاپ رسیده است که گویا به فارسی هم ترجمه شده است.جستجوی من برای یافتن ناشر ترجمه فارسی این کتاب در اینترنت مرا به وب سایت رسمی وی کشاند.داستان بیماری هاوکینگ و صبر و اراده اش که از زبان خود وی در این سایت آمده خواندنی است.بد ندیدم پست امروزم را به تمامی به وی اختصاص دهم.

استفن هاوكینگ یكى از بزرگ ترین دانشمندان معاصر است كه هم اكنون در دپارتمان ریاضیات كاربردى و فیزیك نظرى است و استاد كرسى لوكازین ریاضیات در دانشگاه كمبریج است، سمتى كه پیش از این سر آیزاك نیوتن و بعدها پل دیراك عهده دار آن بودند، با این همه هاوكینگ برخلاف سایر همكاران دانشگاهى خود در بین عامه مردم نیز از شهرت و محبوبیت بسیارى برخوردار است . زمینه‌ی پژوهشی اصلی وی کیهان‌شناسی و گرانش کوانتومی است. از مهم‌ترین دستاوردهای وی مقاله‌ای است که به رابطه‌ی سیاه‌چاله‌ها و قانون‌های ترمودینامیک می‌پردازد

.

 

یکی از مهمترین کارهای هاوکینگ نظریاتش در مورد سیاه چاله هاست.طبق نظریه هاوکینگ در سال 1976 سیاه‌چاله نوعی تابش به نام "تابش هاوکینگ" از خود بروز می‌دهد و این تابش به دلیل ساختار درون سیاه چاله فاقد اطلاعات است. ولی این با قوانین فیزیک کوانتمی در تناقض بود که می‌گوید اطلاعات هرگز نمی‌توانند کاملا از بین بروند. این مسئله با عنوان " پارادوکس اطلاعات سیاه‌چاله " یکی از معماهای فیزیک مدرن بود. هاوکینگ ابتدا میدان گرانشی شدید درون سیاه‌چاله را دلیل این امر می‌دانست. دانشمندان زیادی سعی داشتند تا این پارادوکس را حل کنند. به طور مثال با استفاده از نظریه ریسمان‌ها که می‌گوید جهان از ریسمان‌های باریک و جنبنده تشکیل شده است نه از ذرات نقطه‌ای. و اکنون خود هاوکینگ به راه‌حل رسیده است. بر طبق محاسبات جدید هاوکینگ نوسانات سطح سیاه‌چاله‌ها می‌توانند باعث فرار اطلاعات شوند. سیاه‌چاله‌ها همه اطلاعاتی را از هر چه به درون آنها فرو رود، از بین نمی‌برند. در عوض اطلاعات تکه‌تکه می‌شوند. به این ترتیب اطلاعات می‌توانند از سیاه‌چاله فرار کنند. او می‌گوید: " اگر شما به داخل یک سیاه‌چال بروید، انرژی جرم شما به دنیای ما برمی‌گردد ولی به صورت گسسته. که شامل اطلاعاتی است از آنچه شما به آن شبیه بوده‌اید ، ولی غیر قابل تشخیص."این مسئله کمک می کند تا اطلاعات بیشتری از ساختار سیاه‌چاله و همین‌طور موادی که به داخل آن سقوط می‌کنند به‌دست آید. او با دو دانشمند دیگر بر سر عدم امکان انتقال داده‌ها از سیاه‌چاله شرط‌بندی کرده بود. به این ترتیب او یکی از بزرگ‌ترین شرط‌بندی‌های تاریخی را باخته است.

 

استفان ویلیام هاوکینگ"Stephen William Hawking" در 8 ژانویه 1942 ،300 سال بعد از مرگ گالیله،در آکسفورد انگلستان به دنیا آمد.خانه والدینش در شمال لندن بود ولی در جریان جنگ جهانی دوم به منطقه امنتری نقل‌مکان کردند.وقتی استفان 8 ساله بود به St Albans شهر کوچکی درشمال لندن رفتند.در 11 سالگی استفان به مدرسه همین شهر رفت و سپس به کالج آکسفورد ،کالجی که پدرش نیز در آن تحصیل کرده بود رفت.استفان به ریاضیات علاقه داشت در حالی که پدرش پزشکی را ترجیح می‌داد.رشته ریاضیات در آن زمان در کالج محل تحصیل استفان تدریس نمی‌شد به همین علت استفان فیزیک را انتخاب کرد.بعد از 3 سال وی برنده جایزه اول شد.استفان پس از آن به کمبریج رفت تا به تحقیقات کیهان‌شناسی بپردازد.

 

سخنان استفان هاوکینگ در مورد بیماریش ALS:

"اغلب مردم از من سوال می کنند که با ALS چگونه سر می‌کنم.پاسخ من زیاد نیست،سعی می‌کنم تا جایی که امکان دارد یک زندگی طبیعی داشته باشم و در مورد بیماریم فکر نکنم و در مورد چیزهایی که باعث می‌شوند کارهای مردم عادی را نتوانم انجام دهم فکر نکنم.

وقتی فهمیدم بیماری نورون حرکتی دارم ،شوک بزرگی را تحمل کردم.در زمان کودکی من در بازیهای با توپ خوب نبودم و دست‌خطم باعث نا‌امیدی آموزگارانم می شد.به همین خاطر به ورزش و فعالیتهای فیزیکی اهمیت نمی دادم.تنها در رقابتهای قایقرانی داخل کالج شرکت می‌کردم.

در سال سومی که در آکسفورد بودم احساس می‌کردم حرکاتم زمخت شده و دو بار بدون علت واضح زمین خوردم.ولی تا سال بعد که به کمبریج رفتم و پدرم متوجه قضیه شد اهمیتی ندادم.پدرم مرا پیش پزشک خانواده برد.وی مرا به یک متخصص ارجاع داد و مدت کوتاهی بعد از 21‌مین سال تولدم برای انجام تستهای تشخیصی به بیمارستان رفتم.در دو هفته ای که در بیمارستان بودم تستهای زیادی روی من انجام شد.آنها از عضلات بازویم نمونه برداشتند ، به من الکترود متصل کردند و ماده حاجب به درون ستون فقراتم تزریق کردند و جریان آن را با اشعه ایکس مشاهده کردند.بعد از همه اینها پزشکان درباره اینکه چه بیماریی دارم چیزی به من نگفتند ، فقط گفتند M.S. ندارم و یک کیس آتیپیک هستم.پزشکان در حالی که می دانستند ویتانین تاثیر زیادی روی بیماریم ندارد به من ویتامین تجویز کردند.

تصوری که من داشتم این بود که مبتلا به یک بیماری غیر قابل علاج هستم که در طی چند سال مرا از پای در خواهد آورد.در آن زمان دید خوب ی به بیماریم نداشتم.در زمان بستری پسری که در تخت روبرویم بستری شده بود به علت لوکمی فوت کرد.نمی‌دانستم که چه بر من خواهد رفت و بیماری با چه سرعتی پیشرفت خواهد کرد.پزشکان به من گفتند به کمبریج برگردم و تحقیقاتم در مورد نسبیت عام و کیهان‌شناسی ادامه دهم.در بازگشت به کمبریج در کارهایم پیشرفت خوبی نداشتم شاید به علت اینکه در آن زمان زمینه ریاضیاتم خوب نبود شاید هم به علت اینکه فکر می کردم آنقدر زنده نخواهم بود که بتوانم ph.D خود را بگیرم.تا حدودی یک شخصیت تراژیک پیدا کرده بودم .زیاد به واگنر گوش می‌کردم ولی مقالات مجلاتی که می گویند در آن زمان مست می کردم ، یک بزرگنمایی وضعیت آن زمانم است.

واقعیت این است که یکی از مجله ها مطلبی در این مورد نوشته شده بود و بقیه مجله ها این داستان را کپی کرده بودند.مطالبی که به دفعات چاپ شوند گاه واقعا حقیقی به نظر می رسند.

رویاهایم در آن زمان آشفته بودند.تصوری که از خود داشتم تصور یک محکوم به اعدام بود.بعد از اینکه از بیمارستان مرخص شدم ناگهان حس کردم که اگر مجازات مرگم به تعویق انداخته شود چه کارهایی ارزنده ای وجود دارد که می توانم انجام دهم.رویای دیگری که داشتم این بود که در عمر باقیمانده خود برای دیگران فداکاری کنم و بعد از انجام این کارها مرگ یک چیز خوب خواهد بود.با شگفتی دریافتم که من از زندگی بیش از زمانی که پی به بیماریم نبرده بودم لذت می برم.از آن زمان در تحقیقاتم پیشرفت کردم و با دختری که قبل از زمان تشخیص بیماریم آشنا شده بودم نامزد شدم.این نامزدی زندگیم را تغییر داد و میلی برای زندگی به من داد ولی به معنی این بود که باید کاری اختیار کنم تا قادر به ازدواج باشم.من موفق به کسب بورس تحقیقاتی شدم و چند ماه بعد با نامزدم ازدواج کردم.خوش شانس بودم که در فیزیک تئوریک تحصیل می کردم چون تنها جایی بود که بیماریم یک معلولیت محسوب نمی شد .در همان زمانی که بیماریم پیشرفت می کرد ، بر شهرت من در فیزیک افزوده می شد.این موضوع باعث می شد موقعیتهایی برای من ایجاد شود که کارم منحصر به تحقیق شود و مجبور به سخنرانی و تدریس نشوم."

 

در سالهای بعدی بیماری استفان پیشرفت کرد ،طوری که مجبور به استفاده از ویلچر شد.در این سالها وی دردسر فراوانی را برای پیدا کردن یک مسکن مناسب برای همسر و سه فرزندش متحمل شد.

تا سال 1974 هاوکینگ قادر بود که خودش غذا بخورد و به بستر برود و یا از آن خارج شود.از این زمان مجبور به استفاده از پرستار برای کمک کردن به امورات شخصی خود شد.در سال 1985 هاوکینگ دچار پنومونی شد و بعد از بستری در بیمارستان عمل تراکئوستومی برای وی انجام شد و پس از آن مجبور به استفاده از پرستار 24 ساعته گردید.

تا پیش از عمل تراکئوستومی ،هاوکینگ قادر به سخن گفتن بود هرچند سخنانش فقط برای نزدیکانش مفهوم بود و در سخنرانیها مجبور به استفاده از فردی برای تکرار حرفهایش بود.ولی از زمان عمل هاوکینگ قدرت ادای سخنانش را از دست داد وتنها راه ارتباطش با مردم اشاره ابرو بود ، هنگامی که فرد دیگری روی کاغذی که حروف الفبا بر آن نوشته شده بود اشاره می کرد.

"در این زمان بود که یک متخصص نرم افزار با نوشتن یک برنامه به نام Equalizer به کمکم آمد.این برنامه امکان انتخاب حروف الفبای روی صفحه نمایش را با حرکت انگشت ،ابرو و یا حرکت چشم می داد.وقتی متنم را می نویسم ، آن را به یک ترکیب‌کننده گفتار منتقل می کنم تا نوشتارم تبدیل به صدا شود.اول از یک کامپیوتر دسک تاپ بدین منظور استفاده می کردم بعدا دانشگاه کمبریج برای من یک کامپیوتر پرتابل تهیه کرد.من می توانم با این روش 15 کلمه در دقیقه بنویسم.با استفاده از این سیستم می توان کتاب و مقالات علمی بنویسم.از برنامه speech synthesizer بسیار راضی هستم چون لحن سخنانم را هم تشخیص می دهد وباعث ارتباط بهترم با مخاطبین می‌شود .تنها اشکال این برنامه این است که به من لهجه آمریکایی می دهد،البته متخصصان شرکت سازنده باین برنامه در حال کار روی لهجه انگلیسی این برنامه هستند.

در تقریبا تمام دوران بزرگسالی خود درگیر بیماری نورون حرکتی بوده ام.هنوز این بیماری نتوانسته است مرا از داشتن یک خانواده و یک کار موفق بازدارد .از جین ،همسرم ، فرزندانم و همه افراد و تشکیلاتی که به من کمک کرده اند ،سپاسگزارم.من خوش شانس بوده ام که بیماریم خیلی آهسته تر از معمول پیشرفت داشته است.بیماریم نشان داد که هرگز نباید امیدمان را از دست بدهیم."

 

هاوکینگ از کامپیوترهای شرکتIBM روی ویلچرش استفاده می کند.در 12 ماه اخیر،

کامپیوترش را به یک پروسسور Centrino Pentium M 1.5GHz ارتقا داده و از یک سیستم wirelessبرای ارتباط با اینترنت استفاده می کند.در جاهایی که دسترسی به شبکه بی سیم میسر نیست اینتل امکان ارتباط از طریق شبکه موبایل را برای هاوکینگ فراهم کرده است.

برنامه های مورد استفاده هاوکینگ که سابقا فقط تحت داس اجرا می شدند به تازگی با ویندوز XP سازگار شده اند و هاوکینگ سیستمش را به ویندوز XP ارتقا داده است.

 

 

کتابهای هاوکینگ

 

كتاب «تاریخچه زمان» وی بارها و بارها تجدید چاپ شده است و میلیون ها نسخه از آن به فروش رفته و بدین ترتیب پرفروش ترین كتاب علمى همه دوران ها شناخته شد. كتاب تاریخچه زمان كه عنوان فرعى «از انفجار بزرگ تا سیاهچاله ها» را بر خود دارد یكى از مهمترین كتاب ها در حوزه كیهان شناسى است كه به موضوعاتى همچون تصویر ما از جهان، مكان و زمان، جهان در حال گسترش، اصل عدم قطعیت هاینزبرگ و پیامدهاى آن، نیروهاى اصلى و ذره هاى بنیادین طبیعت آغاز و انجام جهان، وحدت فیزیك مى پرداخت. با توجه به تنوع مطالب و اهمیت اساسى آنها بود كه این كتاب به زبان هاى مختلف ترجمه شد و در ایران نیز به رغم آنكه ترجمه هاى متنوعى از كتاب ارائه شده بود، ترجمه محمدرضا محجوب كه توسط شركت سهامى انتشار عرضه شد در سال جارى به چاپ هشتم رسید. این كتاب به رغم آنكه مزیت هاى فراوانى داشت، چند ضعف مهم هم داشت از جمله سنگین بودن بعضى از مفاهیم ارائه شده در كتاب و دیگر خلاصه و موجز بودن آنها. این مشكلات باعث شد كه بسیارى از خوانندگان غیرمتخصص (كه كتاب در واقع براى آنها به نگارش درآمده بود) از درك كامل محتواى آن ناتوان باشند. به همین دلیل یكى از منتقدان زمانى گفته بود بیست میلیون نسخه از این كتاب به فروش رفته است، اما عمده خوانندگان كتاب هیچ وقت نتوانسته اند آن را به پایان برسانند. هاوكینگ بعدها نیز براى خوانندگان غیرمتخصص كتاب هایى تالیف كرد كه از جمله آنها مى توان به تاریخچه مصور زمان، سیاهچاله ها و جهان هاى كوچك اشاره كرد. دیگر كتاب مهمى را كه هاوكینگ تالیف كرد جهان در پوست گردوThe Universe in a Nutshell نام دارد. وى در مقدمه این كتاب گفته است كه ناشر و بسیارى از مردم كه از موفقیت كتاب پیشین وى خرسند بودند، از وى مى پرسیدند كتاب بعدى را چه زمانى منتشر مى كند؟ اما وى علاقه اى نداشت كه كتابى همانند كتاب اول بنگارد و آن را دنباله تاریخچه زمان یا تاریخ مشروح تر زمان نامگذارى كند. وى مصمم بود در زمانى كه فرصتى كافى دارد دست به تالیف كتاب بزند تا مثل تاریخچه زمان موفق از كار درآید و البته این روش موثر افتاد و كتاب جهان در پوست گردو نیز در سال ۲۰۰۲ به عنوان برترین كتاب علمى جایزه آونتیس را از آن خود كرد.

 

 

اما هاوكینگ خود در مقدمه كتاب جدیدش نقدى بر تاریخچه زمان مى نویسد و یادآور مى شود كه آن كتاب به شیوه خطى نگارش شده بود به طورى كه فصل ها به لحاظ منطقى به یكدیگر وابسته بودند. هر چند این روش براى بسیارى از خوانندگان خوشایند است، اما اگر كسى نمى توانست مفاهیم ارائه شده در فصل هاى اول را درك كند، همانجا گرفتار شده و هرگز به موضوع هاى جذاب بعدى نمى رسید. به همین دلیل براى آنكه كتاب جهان در پوست گردو خواندنى از كار درآید به شیوه درختى تنظیم شده است، یعنى فصل هاى اول و دوم كتاب با عنوان هاى تاریخچه نسبیت و ریخت و شكل زمان تنه اصلى كتاب است و پنج فصل باقیمانده كتاب همانند شاخه هاى فرعى از تنه اصلى درخت منشعب مى شود. این نكته باعث شده است كه خواننده بتواند پس از اتمام فصل اول و دوم سایر فصل ها را به هر ترتیبى كه خود مایل است مطالعه كند. نكته مهم دیگر آن است كه كتاب پر است از شكل ها، تصاویر و نمودارها كه به تشریح و توضیح بعضى از مفاهیم غامض اشاره شده در كتاب مى پردازند و در نتیجه ساده تر مى توان آنها را درك كرد. این كتاب كه در هفت فصل با عنوان هاى تاریخچه نسبیت، ریخت و شكل زمان، جهان در پوست گردو، پیش بینى آینده، نگاهدارى و حفاظت از گذشته، آینده ما و جهان نوین پوسته اى تنظیم شده است حاوى بعضى از جدیدترین حوزه هاى پژوهشى معاصر هستند و هاوكینگ توانسته با قلم شیوا و طنزآمیز خود آن را خواندنى سازد. كتاب جدید هاوكینگ هم به قلم محمدرضا محجوب ترجمه شده است.

 

بیماری ALS:

 

مختصری از بیماری:در این اختلال نقص مختلط موتور نورون فوقانی و تحتانی در اندامها ،گاهی همراه گرفتاری بولبر وجود دارد.تشخیص قطعی بیماری وابسته به وجود نشانه های نورون محرکه فوقانی و تحتانی در ناحیه بولبر و در حداقل دو منطقه دیگر نخاعی منطقه نخاعی و یا در 3 منطقه نخاعی است

 

 

 

در سال 1321 خورشیدی و دقیقا 300 سال پس از درگذشت گالیله، کودکی به دنیا آمد که جهان فیزیک و کیهان شناسی را دگرگون کرد

 

استفن ویلیام هاوکینگ فیزیکدان بریتانیایی است که زندگیش را صرف مطالعه‌ی حفره‌های سیاه و نظریه‌ی انفجار بزرگ نموده است. حفره‌های سیاه، ناحیه‌ای از فضا- زمان  هستند که قوانین معمولی فیزیک در آن‌جا کاربرد ندارند. اکنون پیش‌بینی او در مورد تشعشع از حفره‌های کوچک سیاه (که امروزه تشعشع هاوکینگ نامگذاری شده) فرضیه‌ای قابل قبول برای همه می‌باشد. در بین عامه‌ی مردم، هاوکینگ، بیشتر به خاطر کتاب «تاریخ مختصری از زمان»، معروف گشته نه به خاطر کارهای علمی. این کتاب که 25 میلیون نسخه از آن به فروش رفته، افراد بسیاری را با مقدمه‌ی علم فیزیک کوانتومی  و نسبیت  آشنا کرده است

 

هاوکینگ به عنوان فردی شناخته می‌شود که از زمان ارائه‌ی نظریه‌ی نسبیت عام به وسیله‌ی انیشتین، مهم‌ترین یافته‌ها را درباره‌ی گرانی یا جاذبه ارائه داده است

 

او در حال حاضر مشغول تلفیق قانون گرانی و فیزیک کوانتومی و ارائه‌ی نظریه‌ی واحدی است که منشاء و ساختار جهان را توضیح می‌دهد. وی در دانشگاه کمبریج صاحب کرسی لوکسیان، پرفسور ریاضیات این دانشگاه است که پیش از این در اختیار نیوتن بود

 

در زمانی که بر روی برنامه‌ی فوق لیسانسش کار می‌کرد دریافت که به معلولیتی به نام ALS یا بیماری لوگریگ مبتلا است. معلولیت نادر و پیش‌رونده‌ای که موجب نواقصی در حرکت و گفتار می‌شود. همین مشکل باعث شد که او ناچار شود مسائل طولانی و پیچیده‌ی ریاضی را که لازمه‌ی کارش بود به صورت ذهنی انجام دهد

 

اندیشه‌های هاوکینگ از روی یک صندلی چرخدار جهان را دگرگون کرده است

 

زندگی نامه‌ی هاوکینگ:

 

1942

 

هشتم ژانویه در آکسفورد چشم به جهان گشود

 

1958

 

وارد دانشگاه آکسفورد شد. پیش از آن استعداد فوق العاده‌اش را در فیزیک و ریاضی از همان سال‌های اولیه‌ی تحصیل نشان داده بود

 

1962

 

در رشته‌ی فیزیک از دانشگاه آکسفورد فارغ التحصیل می‌شود. برای گذراندن تحصیلات تکمیلی به دانشگاه کمبریج می‌رود. در آن‌جا «فرد هویل» ستاره‌شناس، که یکی از قهرمان‌های دوران هاوکینگ بوده، استاد ستاره‌شناسی است. پزشکان تشخیص می‌دهند که هاوکینگ از بیماری روانی – حرکتی رنج می‌برد

 

1966

 

مدرک دکترا را از کالج ترینیتی، دانشگاه کمبریج اخذ می‌کند. بررسی هاوکینگ ثابت می‌کند که معادله‌های ریاضی او در تشریح سقوط و نابودی حفره سیاه، می‌توانند برای توصیف بسط و گسترش عالم از یک نقطه‌ی واحد هم به کار روند

 

1970

 

هاوکینگ در مورد خصوصیات حفره‌های سیاه به تحقیق می‌پردازد. کرانه‌ی سیاهچال «ایونت هورایزن» گفته می‌شود. او تابش تشعشعاتی از حفره‌های سیاه کوچک (که امروزه تشعشع هاوکینگ نامگذاری شده) را پیش‌بینی می‌کند. او همچنین پیش‌بینی کرد که مساحت حفره‌ی سیاه هرگز کم نمی‌شود

 

1974

 

به عضویت انجمن سلطنتی انتخاب می‌شود؛ یکی از جوان‌ترین آن‌ها . او به فعالیتش ادامه داده و نشان می‌دهد که حفره‌های سیاه دما دارند و حفره‌های سیاه کوچک از خود تشعشع گرمایی صادر می‌کنند و ممکن است بر اثر تبخیر وزن کم کند

 

1977

 

پس از سال‌ها پژوهش در دانشگاه کمبریج به درجه‌ی «پرفسور فیزیک» نایل آمد

 

1979

 

به عنوان استاد ریاضیات در دانشگاه کمبریج منصوب می‌شود (این پستی است که روزی در اختیار اسحاق نیوتن بود)

 

1988

 

پرفروش‌ترین کتاب او در مورد فیزیک کوانتومی و نسبیت تحت عنوان «تاریخ مختصری از زمان» (A Brief History Of Time) به زیر چاپ رفت

 

1996

 

به کار در دانشگاه کمبریج ادامه می‌دهد

 

استفن هاوکینگ در کتاب خود تحت عنوان تاریخچه‌ی مختصر زمان به ما یادآوری می‌کند که عالم ما واقعا چقدر خارق‌العاده است

 

«ما درحالی به زندگی روزمره‌ی خود ادامه می‌دهیم، که تقریبا هیچ درکی نسبت به جهان نداریم چندان درباره‌ی ماشینی که آفتاب را به‌وجود می‌آورد تا حیات امکان‌پذیر شود؛ گرانشی که ما را به زمین چسبانده است، که در صورت نبودش در فضا معلق می‌ماندیم، یا اتم‌هایی که از آن ساخته شده‌ایم، و اساسا به تمامیت آن وابسته‌ایم، نمی‌اندیشیم. جز کودکان (که آن‌قدر نمی‌دانند که نباید سوالات مهم را بپرسند) تعداد بس اندکی از ما وقت چندانی را در این اندیشه می‌گذرانیم که چرا طبیعت به این صورت است؛ منشاء جهان هستی کجاست، یا آیا همیشه وجود داشته است؛ آیا زمان روزی به عقب بر می‌گردد و معلول از علت پیشی می‌گیرد؟؛ آیا حدی نهایی برای میزان دانش و دانستگی آدمی وجود دارد؟ حتی کودکانی هستند، و من برخی از آن‌ها را دیده‌ام، که می‌خواهند بدانند سیاه‌چاله چه شکلی است؛ کوچک‌ترین جزء ماده چیست؛ چرا ما گذشته را به یاد می‌آوریم و نه آینده را؛ چگونه است که اگر در ابتدا آشوب وجود داشت، ظاهرا، امروزه نظم حاکم است؛ و اصلا چرا جهان هستی وجود دارد؟»

تاریخ : شنبه 6 آذر 1389 | 03:54 ب.ظ | نویسنده : mahnaz tabakh | نظرات

Animated wallpaper, screensaver 240x320 for cellphone

 

دیگه دیره واسه موندن دارم از پیش تو میرم

جدایی سهم دستامه که دستاتو نمی گیرم

تو این بارون تنهایی دارم میرم خداحافظ

شده این قصه تقدیرم چه دلگیرم خداحافظ

دیگه دیره واسه موندن دارم از پیش تو میرم

جدایی سهم دستامه که دستاتو نمی گیرم

دیگه دیره دارم میرم چقد این لحظه ها سخته

جدایی از تو کابوسه شبیه مرگ بی وقته

دارم تو ساحل چشمات دیگه آهسته گم میشم

برام جایی تو دنیا نیست تو اوج قصه گم میشم




طبقه بندی: عاشقانه،

تاریخ : چهارشنبه 3 آذر 1389 | 08:30 ق.ظ | نویسنده : mahnaz tabakh | نظرات

Yeki6250.jpg

 

 

یکی بود یکی نبود

اونی که بود تو بودی،اونی که تو قلب تو نبود من بودم

یکی داشت یکی نداشت

اونی که داشت تو بودی، اونی که جز تو کسی رو نداشت من بودم

یکی خواست یکی نخواست

اونی که خواست تو بودی، اونی که نخواست از تو جدا شه من بودم

یکی گفت یکی نگفت

اونی که نگفت تو بودی، اونی که گفت دوست دارهمن بودم




طبقه بندی: عاشقانه،

تاریخ : چهارشنبه 3 آذر 1389 | 08:28 ق.ظ | نویسنده : mahnaz tabakh | نظرات